رونیکا جونمرونیکا جونم، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 15 روز سن داره

رونیکا جونم هدیه ی زیبای خدا

بازم مروارید و اولین دس دسی کردن

عروسکم   بعد از درومدن سه تا دندون بازم بیقراریتات و شب زنده داریات ادامه داشت تا اینکه تو تاریخ 1391.10.16 چهارمین دندونت از پایین سمت چب زد بیرون انقدر بیقرار بودی که من مجبور بودم تو رو با هر چیزی سرگرم کنم شب که شد هی باهات دس دسی کردم تو هم که همینجور غر میزدی صبح که از خواب بلند شدی اولش سر حال بودی تا بهت گفتم دس دسی شروع کردی به دس دسی کردن  منم که با این کارت تمام خستگی شبانم درومد الهی که همیشه سالم و سر حال ببینمت ...
26 دی 1391

هفت ماهگی قند عسل مامان

دختر گلم تاریخ پانزدهم بردمت چکاب ماهانت خدارو شکر دکتر از رشدت راضی بود وگفت دیگه میتونم سوپ رو برات شروع کنم ولی متاسفانه تو اصلا از سوپ هیچ استقبالی نکردیفکر میکنم تو اصلا قصد نداری که به غیر از شیر مادر به چیز دیگه علاقه  نشون بدی حالا من همه تلاشمو میکنم تا تورو از رو ببرم دکتر گفت تو باید از این ماه دیگه بشینی من هم کمکت میکنم که بتونی بشینی این چند وقته خیلی هم بد خلق شدی و هی غر  میزنی فکر میکنم که میخوای دندون دراری چون لثت هم متورم شده امیدوارم که زودتر دندونت در بیاد و من از این غرغر کردنت راحت شم ...
25 آذر 1391

بدون عنوان

عروسکم دیشب که خونه مامانی بودیم برای اولین بار سینه خیز رفتی اونم از نوع دنده   عقب قربونت برم انقدر ما رو سورپرایز کردی وقتی دیدیم چه تلاشی میکنی   برای عقب رفتن خیلی خوشحال شدیم کلی هم تشویقت کردیم  حالا دیگه منتظر کارهای جدید دیگه ای  ازت هستیم ...
7 آذر 1391

شروع غذای کمکی

امروز که دقیقا شش ماه و شش روزته شروع کردم به دادن غذای کمکی اونم از نوع فرنی امروز ظهر با چه شوقی برات فرنی رو درست کردم ولی متاسفانه اصلا ازش استقبال نکردی من خیلی ناراحتم میترسم نسبت به همه غذاهای کمکی همین عکس العمل رو نشون بدی ولی من پشتکارم خوبه و دوباره فردا بازم برات درست میکنم و امیدوارم که بخوری و اگه بازم استقبال نکنی با عرض شرمندگی یه سری ترفند بکار میبرم که مجبور به خوردن بشی امیدوارم کار به اونجا نرسه اینم چند تا عکس از فرنی خوردنت   ...
21 آبان 1391