تولد آرادجون
دخمل گلم پنجشنبه صبح رفتیم خونه ی مهین مامان اینا
تا همگی باهم بریم تولد آراد
البته اصلش ١٥مرداده ولی چون ماه
رمضون بود یک هفته به تاخیر افتاد تو صبح زود بیدار شده بودیو
من این احتمالو میدادم که تو تولد اذیت کنی که البته اشتاباهم نمی کردم
اولش که وارد شدیم بد نبودی ولی بعداز اومدن مهمونا چون غریبه بودن
فقط تو بغلم بودیو اصلا پایین نمییومدی حتی یه لحظه هم رو صندلی
نمی شستی تا ازت عکس بندازم وقتی می خواستن کیکو ببرن چون آقایون
می خواستن بیان رفتیم تا لباسامونو عوض کنیم که تو چه کردی
چنان
شلوغ بازی درآوردیو هیچ جو آروم نمی شدی منم هر طور بود می خواستم
بخوابونمت چون می دونستم حسابی خوابت میاد که اونجا رو گذاشتی
رو سرت بالاخره بعد از چند دقیقه خوابیدی ولی ده دقیقه بیشتر
طول نکشیدو وقتی بیدار شدی گفتی بییم یعنی اینکه از اتاق
بریم بیرون وقتی رفتیم تا شایانو دیدی رفتی بغلشو شروع کردی با
گوشیش بازی کردن
آخه تو عشق گوشییی تازه آخر تولد
یخت باز شده بود و شروع کردی با بادکنکا بازی کردن
خلاصه که شب خوبی بود دست داییو زندایی هم درد نکنه .
آرادبا آنیتا و محمد صادق 

قربونه دخمل نازم 



اینم شام خوشمزش البته از دید دخملم هیچ چیز خوشمزه
نیست مگر خلافش ثابت شه

آراد جونم انشاله ١٢٠ساله شی 




تولد آرادجون
