مهمونی رفتن رونیکاجون
دخمل ناز مامان شنبه با عمه ساجده و مامان نرگس
باران رفتیم خونه ی عمه لیلای هیراد تا بعد از چند وقتی
دور هم باشیم و خوش بگذرونیم تو راه تو کلی اذیت کردیو
دورو از متینو باران گرفته بودی وقتی هم که رسیدیم طیق معمول
به من چسبیدیو اجازه زمین گذاشتنتو نداشتم متینو باران
سریع مشغول شدنو خودشونوسرگرم کردن ولی امان
از تو که هیچ جور سرگرم نمی شی
بعد از چند ساعت
تازه ی مقدار بهتر شدیو هم دوست داشتی دل ببری هم ناز میکردی
از اونجایی که خوابوندنتم مشکله تو سومین بچه ای بودی که خوابیدی
چون نفر اول ودوم بارانو هیراد بودن که خوابیدن متینم که شیطونیش
گرفته بود آخرین حلقه ی وروجکا بود که بهتون پیوست بعد از خوابیدنتون
تازه ما ی کمی نفس راحت کشیدیم بعد از اینکه یک یکی بیدارشدید
دیگه کم کم موقع رفتن بودو باید حاضر میشدیم خلاصه که به هممون
خوش گذشت دسته خاله لیلاهم درنکنه که خیلی زحمت کشیده بود.
تازگیها برای خوردن شیر متوسل به زور می شیو
آبروی آدمو میبری وقتی بر می گشتیم همش گریه
می کردیو تو ماشین
شیر میخواستی منم که خجالت می کشیدم همش آرزو می کردم که هر
چی زود تر برسیم تا بیشتر آبرو ریزی نکردی قربون دخمل خوش اخلاقم برم 

وقتی هیراد دست به کار شدو از ما پذیرایی کرد

متینو هیراد هنر نمایی می کردنو مسابقه خوندن کر گذاشتن

اینم بارن که کلی داره ذوق می کنه.gif)

وقتی همتون فرشته شدید 




مهمونی رفتن رونیکاجون
